حس ششم ،حس جواني

جوانی چون سواری بود و بگذشت...

خاطرات و مخاطرات!
نویسنده : ستاره - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٧
 

          

                    

سلام  بر دوستان چطورین ؟ خوبین ؟این هم از  آخرین آپ حسی من در سال 86؛منتها قبلش بنده گزارشات حاصله از دو روز گشت زنی در خیابان ها و رسیدن به خانه هنرمندان ایران را خدمتتان عرض کنم ؛چهارشنبه بود و  جلسه حلقه وب .با نازنین رفتیم .آن هم از دانشگاه و در حالی که  به جز همان راه دانشگاه تا خانه خیلی از راه ها و خیابان های تهران استفاده نکرده بودیم و رفتنش با اتوبوس  برایمان شده بود کشف الاکشاف و حس کریستف کلمبی بهمان دست داده بود .یک ربعی به شروع مراسم مانده بود که رسیدیم ؛ به جز  انوشه و فرزانه ، هنوز کسی  نیامده بود . ما هم رفتیم به گشت زنی در راهروها ، که پر بود از  عکسهای مختلف  مجریان و دست اندر کاران رادیو ........

ربعی گذشت و رفتیم ؛ هنوز کسان زیادی نیامده بودند .... پس از چندی  جناب پورمحمودی را ملاقات نمودیم .... جلسه را  او آغاز کرد ... جناب آذری را  مسئول ضبط و پخش کرده بودند ( یا خودش بود ) که بازهم آهنگ های پخشی اشان گیر می کرد و آدم را ضایع می نمود ...جناب حسینی نیامده بود تا ما نتوانیم بعضی گله ها را  انجام دهیم ........

و جلسه تا پایان رفت و  کاندیداها صحبت نمودند و گذشت .....

و مشکل این بود که دیگر کسی برای معرفی سایرین اقدام ننمود  و ما در خماری  دیدن کسانی که برایمان  کامنت می گذارند  ماندیم ...

گرچه دو سه نفر کناری مان نیز که مارا شناختند تحویلی نگرفتند ....البته بعدش در همان راهروها منتظر شدیم برویم به جلسه نقد گروه اندیشه .......

.جا نبود .دیر رفته بودیم نسبت به سایرین ........

هنوز می شد عصبانیت  آن خوش تیپ رادیویی را در رفتارش دید .میثم  فکری را می گویم ......

نتوانستم  با ایشان صحبتی کنم مبنی بر اینکه در سال جدید  کمتر عصبانی باش .... بخند تا دنیا به روت بخنده ...........و همان وقت بود که یکی را از سالن نقد بیرون کشیدند .... می خواست اغتشاش کند ....... گرچه قیافه اش مشکوک می زد ...ما هم شک نمودیم و بازهم گذشتیم ......

ها راستی بعدش هم رفتیم طبقه پایین .... دیدیم دو نفر دیگر آشنا را ..که بعد ها فهمیدیم  عالی جنابان  عبدی و  IQ  می باشند ..چندی صحبت نمودیم و رفتیم .......  آن طرف تر شنونده جوان و کافه گزارش و طپش جوانی را دیدیم ...... با آن ها نیز کوچک صحبتی نمودیم و وقتی  از جناب ختایی نظر راجع به پست نیمه طنز تمشک پرسیدیم  گفتند  هنوز نخوانده اند .....

 حدودا نزدیک هفت بود که تصمیم گرفتیم برویم خانه و رفتیم و ده بود که رسیدیم و ........

پنج شنبه اما  روز دیگری بود ...... ساعت پنج راه افتادیم و ربعی به هفت بود که رسیدیم  و دیدیم جلسه نقد گروه ورزش را ..... که فقط افشین حسین خانی  - از نزدیک کچل تر به نظر می رسید !-از هفت شنبه بود و دعوایی بالا گرفته بود و بقیه اش را خودتان بخوانید و بدانید ........

مردم را از سالن خارج کردند که برا ی برنامه بعدی آماده کنند و مردم  که نمی آمدند بیرون و می خواستند جا بگیرند و  راهرو که پر شده بود و جایی برای ما نبود ......و دکتر گیل آبادی که آمدند شروع شد گله آشنایان که دکتر چرا جا نیست و از این جور صحبت ها و دلیل دکتر که شبکه دیگر جا ندارد وقانع نشدن آن پرسنده و بحث و اینها ...وقتی در سالن را باز نمودند و داخل شدیم !!!!!! جا به ما نرسید و مجبورا ایستادیم کنار درب سالن .....

درب سالن اما مجاور درب اتاق صدا بود و سه نفر – یکی سالخورده و دو جوان بودند – که با مهربانی ما – بخوانید نازنین -را  اذن دخول دادندو آن جوان را که  نام جوادزاده بود – که طبق گزارشات حاصله هیچ ربطی به حامد جوادزاده نداشت – به ما اجازه داد عکس بگیریم و بعد که موقعش شد گفت بروید از در راهرو که آمدند  عکس بگیرید .........

و خوبی این کنار اتاق صدا بودن این بود که تمام هنرمندان از آنجا رد شده و به قسمت سن می رفتند و ما از آنجا شاهد حضور آنان بودیم از جمله جناب دوستی و رشید پور و آفتابی و زندگانی- که چه خوش صدا بود - و منافی و جلیلوند و شاید خیلی های دیگر .......

و ما آنجا دوباره عالی جنابان عبدی و IQ   را ملاقات نمودیم و IQ بی هیچ سخنی زحمت عکس و فیلم ها را بر عهده گرفت و من بعدش از  در راهرو  دو عکس دیگر از فرشید گرفتم که حاصلش را می بینید !

فرشید منافی واینجا بود که فهمیدم چقدر قد بلند بودن به درد می خورد ! فرشید منافی

 فرشید منافی

این ماجراها که گذشت ساعت شده بود چند ؟ نه و چهل و پنج دقیقه! و چه معنی دارد که دختر تا این موقع بیرون باشد !

در نتیجه با پدرم به خانه برگشتیم – چون اون موقع دیگه اتوبوس گیر نمی آمد  ما با پدر جان هماهنگ کرده بودیم ساعت نه بیایند – که در ساعت نه تازه اول مراسم بود !.........

خلاصه برگشتیم و آن موقع دکتر گیل آبادی داشتند خاطره می گفتند و نشد که از وحید جلیلوند نیز خاطره  ی عکسی برایمان حاصل شود

 و راستی لیست برندگان جوایز را  می توانید در سایر وب ها بخوانید !و ذکر این نکته را ضروری می دانم که در چهارشنبه مجتبی امیری و مهدی استاد احمد دیگر نبودند ........

 از یکسری از اعضایی که جلسه قبلی بودند نیز خبری نبود ......

و در روز پنج شنبه نیز خبری از امیرحسین بابازاده و گروه هفت تایی و نیما رئیسی – که فیلمش را در نوروز از شبکه تهران پخش می کنند –نبود ........و نیما کرمی که سر سفره عقد به تماس فرشید پاسخ گفت نیز ، به همان دلیل سر سفره بودن نیامده بود ............

این هم از گزارشات حاصله از دو روز  با رادیو جوانی ها گذراندن ما ...                            

                        تا خوش آید ......

و اما روزهای پایانی سال را که می گذرانیم بد نیست یک یادی هم از اتفاقات آن بکنیم ......

برای من 86 سال شادی و ناراحتی و خوشحالی و گریه و خنده های بسیاری بود ........از مرداد به آن ور نیز که به  دنیای وبلاگ پا گذاشتم ، با افراد زیادی و با اندیشه های زیادتری آشنا شدم که هرکدام برایم جذابیتی خاص داشت .......اینکه الان نزدیک صد و یا صد و پنجاه تا لینک دارم .... برایم کافی است  تا با این همه اندیشه نزدیک باشم و با همه اشان در ارتباط کامنتی و لینکی  روزگار بگذرانم ....در نتیجه از همه  صاحبان لینک هایم یک تشکر بزرگ به عمل می آورم  و از همه اشان ممنونم که مرا در یک نیمه از سال  یاری نمودند و با نظراتشان وبم را پر بار نمودند ........

برای همه شما سال خوبی را آرزو مندم ....

- ببخشید فیلم ها آماده نشد - حتما می ذارمشون -

عکسا رو هم اگه سیو کنین کامل تر دیده میشن -

اینا رو به پرشن بلاگ و بدیش ببخشید

رادیو

از نظر هنری سال 86 سال اوج و افول بود .اینکه در سینما به چه جایی رساندیم سنتوری را ، با فرزاد حسنی و رضا رشید پور چه برخوردی کردیم ، هری پاتر چقدر در روحیاتمان اثر کرد و گلزار گیشه ها را چقدر پر کرد و از این صحبت ها که شده اند بحث روز مجله های ضمیمه و ویژه عید ........

هنری 86

از نظر ورزشی که با قطبی چه کردیم ، فیروز کریمی چقدر ما را خنداند  ، چگونه بعد از یک سال سرمربی دار شد تیم ملی امان و خط خوردگان از لیست تیم چه کسانی بودند و راضی اند یا نه و اینکه بابازاده را جادوگران تهدید کردند و اینکه فردوسی پور چه برنامه دیدینی با صفایی فراهانی ترتیب داد که فکر می کنم خیلی سال پرباری داشتیم .....

ورزش

لحاظ مر گ و میر که چه کسانی را از دست دادیم ..... چه بزرگانی که  دیگر در میانمان نیستند ...... و برای همه شان آرزو میکنم  آن دنیا ی خوبی داشته باشند ...... و سلام ما را به بهشتیان برسانند

واما دوستان در این چند روزه آغاز سال کتاب زیاد بخوانید ... که کتاب روح آدم را به پروازدر می آورد ............

و ما که داریم میریم مسافرت – تهرانی ها به جایمان فیلم های شبکه تهران را نگاه کنند ! – شما نمی روید ؟ بگویید کجا ؟؟

بنده می روم به استان گیلان : منزل مادر بزرگ وپدربزرگ گرانقدرم که خداوند سایه اشان را از سر ما برندارد .ان شاالله

مانده تا بر زمین آب شود

 مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر

 ناتمام است درخت

 زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

 و فروغ تر چشم حشرات

 و طلوع سر غوک از افق درک حیات حیات

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.

 در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد

و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف تشنه زمزمه ام !

مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد

 پس چه باید بکنم ؟

من که در لخت ترین موسم بی چلچله سال  تشنه زمزمه ام ؟

بهتر آن است که برخیزم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم             عیدتون                مبارک !                                                      

 


 
comment نظرات ()